تبليغاتX
فاصله يه حرف سادست بين ديدن و نديدن
ترانه بافي

مردان بزرگ نمی بخشند


 مردان بزرگ انتقام نمی گیرند


مردان بزرگ فراموش می کنند

 

روزی ده ، نه ، نه  نمی دونم چند بار مینویسمش


هر بار به کلمه ی اولش که می رسم می پرسم آیا مشمول منم می

شه؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!


  من که مرد نیستم من خودمم نیستم من سایه ی یه توهمم که می

خواست اتفاق ذهن کسی بشه که فراموش کرد اصلا" تو این سطر

داره چه غلطی می کنه جوشونده ی ملا پیناسم افاقه نکرد و من و

حسین قلی بی لبم گور بابای هر چی غم و گفتیم و به ذهن خودمون

نیشخند زدیم حسین قلی آزاد شد چون معنی خندیدن و فهمید


من ولی هنوز دارم به اومدنم این بار فکر می کنم من اومدم تا ...

  خدای آسمون ها یادم رفته ...خدای ....مهربونم یادم رفته آخرین

پیغامت چی بود من کدوم درسمو خوب نفهمیده بودم !!!!!!!!!بذار یادم

بیاد داره دیر می شه این روزا می گذره می ترسم اتفاق نیفتم ...نمی

خوام ده بار دیگه برگردم وهمین


ا. ش. ت.  ب. ا. ه .  و .  ب . ک . ن . م .آمین

 

آره یادم اومد گفتی بدون جنسیت همه چی و فراموش کن


آخه زن دور از جون همه ی خانم گلا((( گاوی ه))) که مرد معاملش


می کنه مالکشه اگه کشت تش تازه بهش حق می دن بیاد بالا سر


جسدش و به گور خودش بخنده باید فراموش کنم؟؟


قانون و؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


دارم فراموش می کنم .

 

 

 

خرافات.....

دل من به جرم تبعید

 به خرافات نگاهی

 شده رقص بی صدای

 برکه دور تن ماهی

قتل عام خنده ی من

 واسه ول گریه ی مردی

توی هیبت فرشته

 دیبه اینبار شده راهی

شب  آزادی که قفله

 به تن ابرای وحشت

این نگاه خسته گرد و

برسون به سر پناهی

.................

فراموشش کردم باقیش فعلا" باشه

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم مهر 1388ساعت 21:32  توسط پرنده موفرفری  | 

این پست را می گذارم در جواب پیام های ممتد هنر نفهم های امروز که حاشیه را

فدای هنر میکنندنامه ی استاد مجسمه سازم علیرضا قدمیاری . حس کردم همه

بخونیم با هم .


پیا م استاد

این پیام رابرات می دم برای اطلاع عموی هنریت.


دردنیا هنر شیوه های مختلف ودیدگاههای فلسفی زیادی است مثل هنر

کلاسیک.هنر گوتیک. هنر امپرسیون .هنر رئالیسم وغیره وهر کدام هم مخالف

نگرش آن سبک به پیرامونش است وسران آن سبک ها هم جملات زیادی در باره

همدیگر وآثار هم دارن از جمله اشغال های مونه.... که درآن زمان می گفتن اینان

هنر را به ابتذال کشاندن و الی آخر .ولی دیدگاه من این است اگرقرار است به آثار

هنرمندان در عصر حاضر وگدشته نگاه کنیم باید به زبان آن اگاه باشیم و آن را بایداز

زاویه دید آن اثر وهنرمند وزیبا شناسی فلسفی وتصویری آن عصر نگاه کنیم .

فکرکن که اگرمیکلانژ به عصر ما بیاید وکار های ش....ی ویاهنرمندان مشابه را ببیند

.چه میگوید آلودگی بصری و روحی . ولی من به یک جوان امروز می گویم نگرش یک

انسان به محیط پیرامون خودش است که بعضی وقت ها  فرم را فدای محتوا می

کنند .به هر حال من فکر می کنم دوستان باید نگرش های ناسیونالیستی خود را تا

حدودی پاک کنند تا شاید از بند تکرار و تکنسین شدن رهایی یابند . به آن دوست

عزیزمان سلام برسان واز ایشان تشکر کنید به خاطر وقتی که به من درزندگیشان

اختصاص دادن باتشکر علیرضا قدمیاری


+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت 13:41  توسط پرنده موفرفری  | 

سلام من و وبم

با هم رفته بودیم.................

برگشتم

امروز یاد اون گونه های برجسته چهره های آفتاب سوخته و خشک خونه ها

 کوچه ها کوه های خاکی خراسان و.............قبرستون غمگین مزار دلمرده

 ی یغما باغچه ی فراموش شده ی مشاهیر نیشابور افتادم

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388ساعت 4:5  توسط پرنده موفرفری  | 

 هر وقت تو زندگی رسیدی به جایی

که یک در بود با یک قفل بزرگ و گنده

نترس!

چون اگه قرار بود باز نشه

به جای در دیوار میذاشتن 

این فصل هم داره تو تنم از راه می رسه نه نمی تونم مانع از بلوغش

بشم داره روز به روز واقعی تر می شه قطره قطره رسید و جدی

شدو چشمام و تار کرد.



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه دهم مرداد 1388ساعت 15:8  توسط پرنده موفرفری  | 

تقدیم به هم خونه شدن با تو نه هم خون شدن

 

پرنده ی کوچکی که به وسعت زمین بال می گشود

نه نقطه ای بر چهره ی آسمان ، نه

که آسمان

به نوازش پرهایش دچار بود

 

 

 

 

همیشه غریبه بودیم دوتا هم خونه هم اجبار

زیر میله های باید پر زدم تو فصل انکار

من به تو سایه می دادم که تو هم سایه ی من شی

تو به بونه ی یه خورشید پر کشیدی روی دیوار

دل آتیش و سوزوندی گر زدی رو گونه ی من

واسه زخم بی کس تن نم شدی به شکل رگبار

شهر فیروزه ی چشمات دور این میدون ایران

نقشمو خوند و گره زد گیسموبه ریش این دار

تو برو ساده بگو من قد هم خونه نبودم

یه دفه مثل خودت باش دل ببر برای یکبار

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 8:0  توسط پرنده موفرفری  | 

 

A man

 of trust....it does not matter in 

what he trusts , but that he trusts ; that is

his innocence . Even if he is cheated

because of his trust , that does not

matter , because trust is more valuble

than any small thing that he has been

cheated of . you can take everything from

him , but you cannot take his trust.

OSHO.

آنکو که اعتماد می کند .....مهم نیست که به چه چیزی اعتماد می کند ،

همین اعتماد حاکی از معصومیت اوست . حتی اگر به دلیل اعتماد

فریب بخورد ، مهم نیست ، چون ارزش اعتماد بسیار فراتر از چنین

فریبی است ، می توانی همه چیز را از او بگیری ، ولی اعتماد او را

هرگز.

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 9:31  توسط پرنده موفرفری  | 

خداوند یک رقصنده است

و دنیا رقص خداونداست

                                             (( اشو))

 

رد زخمای تو منده رو تن شعرای من

جایی که نفس برای جفتمون شد غدغن

توی تاریکی می رقصم خسته از شبونه ها

 توشدی یه بیت حافظ روی دیوارای تن

توی پیچ و تاب بازی یه نفر نشسه بود

عمو زنجیرا رو می بافت دور گریه ی یه زن

آسیاب می چرخید و تند تر و تند ترم می شد

 اما گندمی نداشت دراز قبای بی کفن

توی دفترای ما صد تا زمستون کشیدن

خیس چشم مدادای بی سر سیا بدن

تو به زخما چی پاشیدی دل شلاق و شکس

بغض ضربه ای که می مرد توی حرمت یه تن

من به ساز تو میرقصم تو به سوز ضربه ها

ریختی شادونه واسه پرنده ی دور از وطن

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388ساعت 11:29  توسط پرنده موفرفری  | 

بهار سهم شما

با یه عامیانه قدیمی اومدم

 لله وا  (laleva) نام سازیست شبیه نی در مازندران و تلفظ صحیح اش            

نجما  نام قطعه ای از قطعات مازندراتی است
 
پیر خانم
 
پیر خانم کمر دولا دندون طلا 
گیسواش رنگ حنا
 راه می رفت تو کوچه ها 
دور و ور هزار تا کوه کوه بلند 
دیوارای کاگلی مونده تو بند
پیر خانم آینه نداشت تو خونشون
 ابروهاش رسیده بود به آسمون
خیلی سال سرخ و سفیداب نمی کرد
 سرمشو دیگه شبا آب نمی کرد 
پیر خانم شلیته هاش کوتاه کوتاه
 رنگ سکه دوزیاش پول سیاه
 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم فروردین 1388ساعت 13:18  توسط پرنده موفرفری  | 

نخستین بار آمبرواز مورتن ambroise morton در ۱۸۸۵ میلادی آثار باستان و ادبیات توده را فولکلر نامید به معنی دانش عوام .

در آلمان و هلند و کشور های اسکاندیناو لغت  volkskunde معادل آن را پذیرفتند اما در کشور های لاتینی زبان ابتدا مقاومت بیشتری نشان دادند و پس از کش مکش ها و وضع لغات دیگر سر انجام به این نتیجه رسیدند که فولکلر جامع ترین لغتی است که شامل تمام دانش عوام می شود و مشتقات این لغت را نیز وارد زبان خود کردند.

به موجب تعریف سن تیو فولکلر به مطالعه ی زندگی عوام در کشور های متمدن می پردازد زیرا در ادبیات توده فرهنگ رسمی و استادانه وجود دارد به این معنی که مواد فولکلر در نزد مللی یافت می شود که دارای دو پرورش باشند : یکی مربوط به طبقه ی تحصیل کرده و دیگری مربوط به طبقه عوام در علم نژاد شناسی نه تنها وضع سیاسی و مذهبی و اخلاق  آن ها را ضبط می کنند بلکه مثل ها ترانه ها قصه ها و افسانه های آن ها را نیز جمع آوری می نماید. فولکلر نزد قبایل بدوی وجود ندارد چنان که در ملتی که همه ی افراد آن دارای پرورش عالی معنوی بوده و از اعتقادات به اوهام و خرافات بر کنار باشند نیز یافت نخواهد شد .   

هنر و ابیات توده به منزله مصالح اولیه ی بهترین شاهکار های بشری بشمار می آید . به خصوص ادبیات و هنرهای زیبا و فلسفه و ادیان مستقیم از این سرچشمه سیراب شده و هنوز هم می شوند .

نوسنده

این مقدمه گوشه ای بود از پیدایش کلمه فولکلر که در پست های بعدی بیشتر در باره ی آن می نویسم.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم اسفند 1387ساعت 10:26  توسط پرنده موفرفری  | 

 

چشمه ها چشمه ی خون شد نون تو دستامون کپک زد

دلای خسته ی ما رو شب بی کسی فلک زد

تو شبیخون نگاهش منو تسخیر خودش کرد

یه نفر اومد تو زندون فکر آزادیمو تک زد

دل آسمونا له شد تو فشار بی کسی ها

نمی دونم با چه حسی دست به عشق مشترک زد

با یه قصه ی کلنگی منو آواره ی تن کرد

آسمون بر تن اين خاك يه شبه سنگ محک زده

گم شده حصار خونه لای دست چین قدم هات

یله کن به روی شونم گریه خندتو ترک زد

 

 

+ نوشته شده در  شنبه سوم اسفند 1387ساعت 0:0  توسط پرنده موفرفری  | 

در این زمانه بی های و هوی لال پرست         خوشا به حال کلاغان ........

سلام

پشت خروارها دل نتگی دوستان و دشمنان  یک گوشه ی زمین زندگی کمرنگی منو محکم تر به آسمون میچسبونه محکم با تمام قوا پاهامو از زمین جدا میکنم

تصمیم تازه ای نیست

 به زودی برنامه های جدیدی رو از این صفحه به همتون هدیه می کنم تا بهتر خوندن را با هم تجربه کنیم

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آذر 1387ساعت 11:31  توسط پرنده موفرفری  |